دیروز تولدت بود و طبق معمول همه سالهایی که رفت یک روز دیرتر فهمیدم. حالا که فکر میکنم میبینم این دیر فهمیدنها این دیر دیدنها دیرشنیدنها و دیرباورکردنها پاره ای ازشخصیت من شده اند هنوزنمی توانم باور کنم تو با آن روح لطیف و تبسم هایی که اثرشتا مغز استخوان آدم مینشست رفته باشی نه تو نرفتی نمیخواهم باورکنم بگذاراینبار دیرباورکردنم مرحمی بر داغ دلم باشد و تو بازبه اینکه دیر فهمیدم بخند و بخند....