ما دو نفر

روایت آنچه در سکوت میگذرد

ما دو نفر

روایت آنچه در سکوت میگذرد

تولدت مبارک عزیزم

دیروز تولدت بود و طبق معمول همه سالهایی که رفت یک روز دیرتر فهمیدم.  حالا که فکر میکنم میبینم این دیر فهمیدنها این دیر دیدنها دیرشنیدنها و دیرباورکردنها پاره ای ازشخصیت من شده اند هنوزنمی توانم باور کنم تو با آن روح لطیف و تبسم هایی که اثرشتا مغز استخوان آدم مینشست رفته  باشی نه تو نرفتی نمیخواهم باورکنم بگذاراینبار دیرباورکردنم مرحمی بر داغ دلم  باشد و تو بازبه اینکه دیر فهمیدم بخند و بخند....